تـــا به تـــا

تـــا به تـــا

حضرت سلیمان تختش بر باد بود؛ یعنی عالم بر باد است!

وقتی که می‌نویسی،
فکرکن به این‌که باید
از میان خواننده‌هات
یکی دو نفر کشته شوند...
نوشته‌ای که نتواند کسی را بکشد
به درد نمی‌خورد.
نوشته‌ای که تو را
توی تعلیق و غصه
از پا درنیاورد،
به درد
ویترین کتابخانه‌های ملی می‌خورد
و صورت روشنفکرهای مزخرف.
بخوان، غصه بخور.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

دوش دیدم که ملایک قید یارانه زدند

انصرافی بنوشتند و به سامانه زدند

بعد تدبیر بران شد در نهاد اعتدال

یک سونا و یک جکوزی شاهانه زدند


آقو ما رفتیم از یارانه انصراف بدیم ، یه نگاه سفیه اندر عاقلی به ما انداختن گفتن آقو ! شما حتما وضعت خیلی خوبه که میخوای انصراف بدی . از کجا آورده ای ؟؟ گفتیم آقو ما یه آدم معمولی جامعه هستیم . قبول نکردن ما رو به جرم مفسد اقتصادی و اخلال در امنیت پولی و ارتباط با ( ب - ز ) گرفتن الانم در بازداشت به سر میبریم . ینی داغونم هااااا  آقو له له هستم :))))

من نظرمو به کسی تحمیل نمیکنم ، اما کسی که نظرش با من مخالف است ، خر است ، تمام شد رفت

امضا: فامیل دور


نظرات  (۲۷)

عالی! بسی خندیدم
من مست
تو دیوانه
ما را که برد خانه
  • آلــــــو نــــــک . . .
  • خسته نباشید واقعا خندیدیم

    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

    واقعیتش هم همینه
    یکی از علمای ربانی در جواب اینکه چه مطالعاتی داشته باشیم و چه پژوهشی پی بگیریم که برایمان پرفایده تر باشد.فرمودند:

    با محوریت قران,انسان را شناسایی کنید.ابتلائات را بر اساس نگاه انسان شناسانه در قرآن بیابید.


    فرمودند برای شروع...

    +

    کم مانده زیرنویس کنند:

    هر کس بمیرد و از یارانه انصراف ندهد،

    به مرگ جاهلیت مرده است!


    سلام ممنون از حضورتان..................[گل][لبخند]

    ممنونم از اینکه وبلاگمو در نبود من تنها نذاشتین.............[گل]

    برای تو و خویش…
    چشمانی آرزو میکنم که…
    چراغها و نشانه ها را در ظلمات مان ببیند
    گوشی که…
    صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
    برای تو وخویش …
    روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
    و زبانی که…
    در صداقت خود ،ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم
    سکوت سرشار از نگفته هاست-مارگوت بیکل
  • میلاد علیدوست
  • زیبا بود...
    من دیگه حرفی ندارم !فامیل دور...شادباشید همیشه
    خیلی جالب بود ...

    سلام
    با متنی تاثیرگذار تحت عنوان "گفتگویی خودمانی با خدا" بروزم که از آثار علامه حسن زاده آملی برداشت شده است.
    تشریف بیارید
    یا علی

    سلام
    :)
    جالب بود، ممنون.
    -----------------------------
    اگر دوست دارید هنر پیشه شوید
    از گرفتن یارانه انصراف دهید
    تا در فیلم جدید مسعود دهنکی به نام "انصرافی ها" بازی کنید ...


    سلام 

    تلویزیون کسائی رو نشون میده که می خوان یاراانه نگیرن که آدم شاخ درمیاره 

    آخه خدایا توی حقوق میلیونی و میلیاردی هم 45هزارتومن ارزش داره؟؟!!!


    خدایا راه راست رو به سوی همه ی ماکج کن که حضرت زهرائی "س" شرمنده ی امام زمانمان "عج" نشیم 


    سلام سپاس و التماس دعا

  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • اصن ی وضعیه.....

    آیکون متفکر....
  • فانوس جزیره ...
  • سلام بر بانوی بی بنین ...


    سلام علیکم
    ایام تسلیت باد / عاقبتتون بخیر
    جالب بود :)

    سلام

    خدا خیرت بده

    دم غروبی کلی شادم کردی!

    خیلی قشنگ بود ... یعنی خیــــــــــــــــــــــــــلی

    راستی توی لینکات دیدم لطف کردی و اسم وبلاگ ما رو آوردی منم شما رو لینک کردم.


    می خوانیم و غصه می خوریم...

    می خندیم و غصه می خوریم...
    سلام.
    عالی بود.
    فامیل دور هم امسال غوغایی به پا کرد .
    سلام
    خیلی خوب بود. خصوصن فامیل دورش.
    اما پست لتسکنوا رو خیلی خیلی خیلی پسندیدم. درد دل من بود!
    سلام...

    قلب....

    http://zareh.blog.ir/post/271

    دعوت قرآنی....
    سلام
    خیلی جالب بود

    روایت خواندنی محسن مؤمنی از سوریه

    منتظر قدوم سبزتان
    خیلی خیلی جالب بود ممنون...

    سلام

    بهار نارنج....

     

    http://zareh.blog.ir/post/376

    ایول ایول...باحال بود
    ولی کارت همیار ملی برای انصراف دهندگان از یارانه صادر می شه جبران می شه ها...!
    سلام.
    با "فراق کربلا سوزانده جانم را"  به روزیم...
    چند خط دلنوشته و یه شعر کوتاهه

    منتظر حضور شما و نظرات زیباتون در مورد این مطلب هستم...

    التماس دعای فراوان

    یا علی مدد
  • علی اکبر مجنون الحسین جان
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

    ارواحناله لک الفدا

    باسلام وادب محضر همه ی بزرگواران؛خواهران گرامی و برادران عزیزم

    این شعر را از سوی حسینیه ی ققنوس کربلا

    به مناسبت میلاد مادرجان عالمین؛فرمانروای کائنات هستی،حضرت فاطمه زهرا ارواحناله لک الفدا هدیه به شما خوبان می نمایم.

    امیداست که شما با نشر این شعر استثنائی و زیبا؛باعث خیرات و برکات عالی برای خود وخانواده ی خود و همه عالم شوید.انشاالله

    التماس دعای عهدوفرج مولایمان اباصالح المهدی جان

    را از هم بخواهیم و فراموش نکنیم


    خواب بودم، خواب دیدم مرده ام
    بی نهایت خسته و افسرده ام

    تا میان گور رفتم دل گرفت
    قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

    روی من خروارها از خاک بود
    وای، قبر من چه وحشتناک بود!

    بالش زیر سرم از سنگ بود
    غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود

    هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت
    سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

    خسته بودم هیچ کس یارم نشد
    زان میان یک تن خریدارم نشد

    نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی
    ترس بود و وحشت و دلواپسی

    ناله می کردم ولیکن بی جواب
    تشنه بودم، در پی یک جرعه آب

    آمدند از راه نزدم دو ملک
    تیره شد در پیش چشمانم فلک

    یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
    دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟

    گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود
    لرزه بر اندام من افتاده بود!

    هر چه کردم سعی تا گویم جواب
    سدّ نطقم شد هراس و اضطراب

    از سکوتم آن دو گشته خشمگین
    رفت بالا گرزهای آتشین

    قبر من پر گشته بود از نار و دود
    بار دیگر با غضب پرسش نمود:

    ای گنه کار سیه دل، بسته پر
    نام اربابان خود یک یک ببر

    گوئیا لب ها به هم چسبیده بود
    گوش گویا نامشان نشنیده بود

    نامهای خوبشان از یاد رفت
    وای، سعی و زحمتم بر باد رفت

    چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد
    بار دیگر بر سرم فریاد کرد:

    در میان عمر خود کن جستجو
    کارهای نیک و زشتت را بگو

    هر چه می کردم به اعمالم نگاه
    کوله بارم بود مملو از گناه

    کارهای زشت من بسیار بود
    بر زبان آوردنش دشوار بود

    چاره ای جز لب فرو بستن نبود
    گرز آتش بر سرم آمد فرود

    عمق جانم از حرارت آب شد
    روحم از فرط الم بی تاب شد

    چون ملائک نا امید از من شدند
    حرف آخر را چنین با من زدند:

    عمر خود را ای جوان کردی تباه
    نامه اعمال تو باشد سیاه

    ما که ماموران حق داوریم
    پس تو را سوی جهنم می بریم

    دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود
    دست و پایم بسته در زنجیر بود

    نا امید از هرکجا و دل فکار
    می کشیدندم به خِفّت سوی نار

    ناگهان الطاف حق آغاز شد
    از جنان درهای رحمت باز شد

    مردی آمد از تبار آسمان
    دیگران چون نجم و او چون کهکشان

    صورتش خورشید بود و غرق نور
    جام چشمانش پر از خمر طهور

    لب که نه، سرچشمه ی آب حیات
    بین دستش کائنات و ممکنات

    چشمهایش زندگانی می سرود
    درد را از قلب انسان می زدود

    بر سر خود شال سبزی بسته بود
    بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

    کِی به زیبائی او گل می رسید
    پیش او یوسف خجالت می کشید

    دو ملک سر را به زیر انداختند
    بال خود را فرش راهش ساختند

    غرق حیرت داشتند این زمزمه
    آمده اینجا حسین فاطمه؟!

    صاحب روز قیامت آمده
    گوئیا بهر شفاعت آمده

    سوی من آمد مرا شرمنده کرد
    مهربانانه به رویم خنده کرد

    گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع)
    من کجا و دیدن روی حسین (ع)

    گفت: آزادش کنید این بنده را
    خانه آبادش کنید این بنده را

    اینکه این جا این چنین تنها شده
    کام او با تربت من وا شده

    مادرش او را به عشقم زاده است
    گریه کرده بعد شیرش داده است

    خویش را در سوز عشقم آب کرد
    عکس من را بر دل خود قاب کرد

    بارها بر من محبت کرده است
    سینه اش را وقف هیئت کرده است

    سینه چاک آل زهرا بوده است
    چای ریز مجلس ما بوده است

    اسم من راز و نیازش بوده است
    تربتم مهر نمازش بوده است

    پرچم من را به دوشش می کشید
    پا برهنه در عزایم می دوید

    بهر عباسم به تن کرده کفن
    روز تاسوعا شده سقای من

    اقتدا بر خواهرم زینب نمود
    گاه میشد صورتش بهرم کبود

    تا به دنیا بود از من دم زده
    او غذای روضه ام را هم زده

    قلب او از حب ما لبریز بود
    پیش چشمش غیر ما ناچیز بود

    با ادب در مجلس ما می نشست
    قلب او با روضه ی من می شکست

    حرمت ما را به دنیا پاس داشت
    ارتباطی تنگ با عباس داشت

    اشک او با نام من می شد روان
    گریه در روضه نمی دادش امان

    بارها لعن امیه کرده است
    خویش را نذر رقیه کرده است

    گریه کرده چون برای اکبرم
    با خود او را نزد زهرا (س) می برم

    هرچه باشد او برایم بنده است
    او بسوزد، صاحبش شرمنده است

    در مرامم نیست او تنها شود
    باعث خوشحالی اعدا شود

    کشته اشکم، شفیع امتم
    شیعیان را مُنجِیَم از درد و غم

    گرچه در ظاهر گنه کار است و بد
    قلب او بوی محبت میدهد

    سختی جان کندن و هول جواب
    بس بود بهرش به عنوان عقاب

    در قیامت عطر و بویش می دهم
    پیش مردم آبرویش می دهم

    آری آری، هرکه پا بست من است
    نامه ی اعمال او دست من است

    ناگهان بیدار گردیدم زخواب
    از خجالت گشته بودم خیس آب

    دارم اربابی به این خوبی ولی
    می کنم در طاعت او تنبلی؟!

    من که قلبم جایگاه عشق اوست
    پس چرا با معصیت گردیده دوست؟

    من که گِریَم بهر او شام و پگاه
    پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟

    من که گوشم روضه ی او را شنید
    پس چرا شد طالب ساز پلید؟

    چشم و گوش و دست و پا و قلب و دل
    جملگی از روی مولایم خجل

    شیعه بودن کی شود با ادعا؟
    ادعا بس کن اگر مردی بیا

    پا بنه در وادی عشق و جنون
    حبّ دنیا را ز قلبت کن برون

    حبّ دنیا معصیت افزون کند
    معصیت قلب ولیّ را خون کند

    باش در شادی و غم عبد خدا
    کن حسابت را ز بی دینان جدا

    قلب مولا را مرنجان ای جوان
    تا شوی محبوب رب مهربان

    سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند
    غافل از واقعه ی روز حسابت نکند

    ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی (ع)
    آن چنان باش که ارباب جوابت نکند

     

    شاعر عزیزاین شعر؛برادر بزرگوارامان

    سید امیرحسین حسینی است.

    همگی برایش از خداوند جلیل توفیقات

    عظیم مسئلت می نمائیم.

    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم


    سلام
    ظاهرا فامیل دور هم انقدر وضعش خوبه که باید بنده خدا انصراف بده ، به هر حال باید هزینه های سونا و جکوزی ویژه و دکوراسیون ساختمون بعضی ها از یه جا تامین بشه .

    یا علی
  • ابوالحسن جعفری بلالمی
  •  با شعری از شهیدان و حرف دلی به امام حسین منتظر شما
     هستم شما دعوت شدید به خانه شهیدان کربلا . 
     التماس دعا . یا علی مدد .

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی