تـــا به تـــا

تـــا به تـــا

حضرت سلیمان تختش بر باد بود؛ یعنی عالم بر باد است!

وقتی که می‌نویسی،
فکرکن به این‌که باید
از میان خواننده‌هات
یکی دو نفر کشته شوند...
نوشته‌ای که نتواند کسی را بکشد
به درد نمی‌خورد.
نوشته‌ای که تو را
توی تعلیق و غصه
از پا درنیاورد،
به درد
ویترین کتابخانه‌های ملی می‌خورد
و صورت روشنفکرهای مزخرف.
بخوان، غصه بخور.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۲۰ مطلب با موضوع «خط خطی ها :: آخرنوشت ها» ثبت شده است

۰۷
خرداد

هوالحق

سلام
خوندن آیه 74 سوره فرقان تو قنوتاتون یادتون نره

رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً
انشالله قسمت همه


پ.ن:
1-یک امضای راحت برا خودتون در نظر بگیرید چون هزاران هزار امضا باید بکنید
2- آسان بگیرید آسان، چه مرد چه زن
3- توکل کردن یادتون نره. خیلیاشو بسپرید به خدا. اصلا خودتونو بندازید تو دامن خدا
4- همچنان خواندن آیه بالا برای ما ادامه پیدا خواهد کرد چون آیه فرزند هم هست:)

۰۷
آذر

وقتی رسانه ملی ما خودش شد عامل تهاجم فرهنگی غرب و آرام آرام دین و مذهب را از ما گرفت و مهمتر از همه ذائقه مردم ما را طی ۳۵ سال عوض کرد.

پ.ن:

قراره بچه هامون با دیدن این برنامه ها سرباز امام زمان بشن؟

برنامه های کودک تلوزیون غیر از رقص و آواز چی به بچه ها یاد می ده؟

اکثر بچه های کشور با این برنامه ها مواجهند...

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دانشجویان 87/7/7 :

بعضی میگویند اگر چنانچه صدا و سیما را نقد کنیم، بر خلاف رهبری مطلبی گفته‌ایم

چرا؟ چون رهبری رئیس صدا و سیما را معین میکند!

اگر واقعاً ملاک این باشد، که آدم باید به هیچ‌کس اعتراض نکند

چون رئیس قوه‌ی قضائیه را هم رهبری انتخاب میکند، رئیس جمهور هم بعد از انتخابات، تنفیذ رهبری دارد؛ میگوید نصب کردم. پس باید به هیچ‌کس اعتراض نکرد


نه آقا...

صـدا و سیـما را رهبــری اداره نمیکنــد، ایــن معلوم باشد

صدا و سیـما را رئیس صدا و سیـما اداره میکنــد و رهبــری هم در موارد زیادی اعتــراض هائی دارد

همیــن اعتــراض هائی که شما داریــد، بعضی‌هایـش یا خیلی‌هایـش، اعتــراض های ما هم هست

اشکالاتـی هم میکنیـم، گاهی با آنها دعــوا هم میکنیــم

بالاخره آنها هم یـک ضرورتهازئی دارنــد و جواب میدهنــد

گاهی جوابشان درست است، گاهی هم نـادرست است

بـه هر حال اعتــراض هست و انتقاد شما از صدا و سیــما مطلقاً بـه رهبــری منتقل نمیشود

شما حق داریــد انتقاد کنیــد، هیـچ اشکالی  ندارد.

۲۸
شهریور


۵ اسفند ۱۳۸۷ ه‍.ش عده قلیلی ازاعضای تندروی طیف منحل شده علامه دفتر تحکیم وحدت به  دانشجویان شرکت کننده در مراسم تدفین 5 شهید گمنام در دانشگاه امیرکبیر حمله کرده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. این گروه افراطی برای جلوگیری از دفن شهدا در دانشگاه امیرکبیر تعدای از بنرهای شهدا را پاره کرده و علیه نظام شعار سر دادند.

 با پرتاب سنگ و اشیایی به سمت دانشجویان تشییع‌کننده شهدا، سعی در ایجاد اغتشاش و به انحراف کشیدن مراسم را داشتند که خیل گسترده دانشجویان و مردم با حفظ هوشیاری و بی‌اعتنایی به اهانت‌های آنان، با سر دادن شعارهای "شهیدان زنده‌اند، الله اکبر "، "خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست " و "شهیدان، شهیدان آزادی امروز ما مدیون خون شماست "، فضای معنوی مراسم را حفظ کرده و دانشجویان اهانت کننده را که همزمان با مراسم عزاداری به دست زدن می‌پرداختند به حاشیه راندند.

بعد از 6 سال ...

پیکر پاک و نورانی یکی از آن 5 شهید بزرگوار از طریق DNA شناسایی شد.


شهید رضا سلمانی کردآبادی

شهید "رضا سلمانی کرد آبادی" فرزند محمد ،اعزامی از استان اصفهان می باشد. این شهید بزرگوار در عملیات بیت المقدس در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
"شهید رضا سلمانی کردآبادی" در سال 87 همزمان با ایام ارتحال پیامبر اعظم (ص) و امام حسن مجتبی (ع)به عنوان شهید گمنام در دانشگاه امیر کبیر تهران تشییع وبه خاک سپرده شد.

پ.ن:

اغتشاش امیرکبیر را خوب به یاد دارم. فیلم معراجی ها هم این روزها همه ی حواسم را به دانشگاه امیرکبیر می برد. گرچه این روزها و این سالها در دانشگاههای مختلف کم از این وقایع نداریم.

 نمی توان به بهانه صلح، هم با حق بود و هم با باطل. نمی توان هم حسین را دوست داشت هم شیفته ی یزید بود. هم عاشق خدا بود هم شیطان.

ولی این روزها هر جا که می رویم شاهد ریاکاری سیستماتیک هستیم. آدم هایی که با چفیه انسان ها را خفه می کنند.

از بین همه کشورها از گفتمان اسرائیل خوشم می آید چون رو است، چون رک و راست می گوید ایران باید نابود شود. نه مثل خیلی ها که در ظاهر با ما دست می دهند و لبخند ولی د رپشت صحنه علیه ما توطئه می کنند.

بلای خانمان سوز کشور ما هم همین هست. مردم اسیر میز شده اند به جای اینکه میز را اسیر خود کنند و حاضرند به خاطر یک میز کل نظام را زیر سوال ببرند و ضربات وحشتناکی بزنند. هرکس در حد خودش...

کاش یاد بگیریم اسیر میزها نشویم...


۲۱
مرداد

حسن روحانی: عده ای شعار سیاسی می دهند اما بزدل سیاسی هستند/ هر وقت مذاکرات می شود، می گویند می لرزیم؛ به جهنم، بروید جای گرم که نلرزید/ در رأس وزارت خارجه کسانی هستند که جزو برترین دیپلمات های جهان است
در همایش سفرای ایران در خارج از کشور 20 مرداد 93

 

                     1- اگر محمود احمدی نژاد اینگونه سخن می گفت و با چنین ادبیاتی حرف می زد وجدانا چه می گفتند؟ لمپن؟ هتاک؟ غیرنقدپذیر؟ شأن رییس جمهور را رعایت نمی کند؟

منظور بنده دفاع از احمدی نژاد نیست چرا که او علیرغم نکات مثبتی که داشته اشتباهات و خطاهای مهمی را نیز انجام داده، ولی خوب است کمی انصاف داشت فقط کمی!


               2- اینگونه سخن گفتن در راستای حفظ وحدت و انسجام ملی است؟ بزرگوارانی که وحدت و ائتلاف ملی برای شان ناموسی است با این ادبیات و عصبانیت حرف زدن نفر دوم کشور را در این راستا تحلیل می کنند؟

 

              3- چرا جناب ظریف و دستگاه متبوعه اش که از برترین های جهان هستند، به سوالات و اشکالات مربوط به مذاکرات و توافقات پاسخ نمی دهند؟  جناب رئیس جمهور! بهتر نیست به جای عصبانیت و تازیدن به منتقدین در بستری مانند رسانه ملی گفتگویی منطقی و فنی در مورد مذاکرات و توافقات صورت گیرد و قضاوت را بگذاریم بر عهده مردم؟ بزدل سیاسی کسی است که حاضر نمی شود در یک برنامه زنده تلویزیونی مقابل افکار ملت به گفتگو در مورد عملکردش بنشیند


پ.ن:

1- ادب مرد به ز دولت اوست

2-درسته که به قول شما آدم ها رو نمی شه به زور به "بهشت" فرستاد ولی دولت اعتدال شما اونقدر توانمند هست که آدم ها رو به "جهنم" بفرسته.

۱۰
مرداد
هوالحق


بعد از تمام شدن وقت نهار، از جلوی تدارکاتِ سپاه شوش رد می شدم که دیدم مهندس «صدرالله فنی» بالای یکی ازکیسه‌ها ی کمک های مردمی که نان خشک محلی داخلش بود ایستاده و نان خشک می‌خورد. ظرف آبی هم کنار دستش بود که گاهی با آن لب تر می کرد. از دیدن این منظره منقلب شدم و رفتم خدمتشان و گفتم: برادر فنی! غذا که هست. اگه بگید، بچه ها میارن خدمتتون
جواب داد: ممنونم. خدا خیرت بده. شما دعا کن خدا بابت همین چار تیکه نون خشک از منبگذره، چون من کاری واسه اسلام انجام ندادم
شهید مهندس صدرالله فنی


۳۱
ارديبهشت
ما اشتباه بودیم، ما اشتباهی انقلاب کردیم! ما اشتباهی انقلاب کردیم! 
از اولش هم ما مافیا نداشتیم 
نه در نفت نه در شکر نه پسته! 
از اولش هم جنگی بین فقر و غنا نداشتیم 
نه در ظفر نه در قطر نه در کیش! 
ما اشتباه بودیم 
از اولش هم نه خان و خان‌زاده داشتیم نه آقا و آقازاده! 
پول نفت را داده‌ایم جدا پول رأی را هم باید بدهیم سوا! 
ما اشتباه بودیم 
این وسط نه چپ بودیم نه راست فقط تو هوا بودیم! 
از اولش هم نه چپ داشتیم نه راست 
فلان و فلان... حق مسلم ماست! 
سیگار و مافیایش 
نفت و دوست دارانش 
پسته و اقربایش 
چای و اصدقایش 
نه چپ دارد نه راست، ما اشتباه بودیم! 
اتوبان عدالت از وسط بهشت زهرا می‌گذرد اگر نگید ما اشتباه بودیم 
نه فاحشه در دبی داریم نه مافیا در نفت 
اینها همه توهم اکس است 
ما اشتباهی در داد بودیم! 
چپ و راست برادرند به کور چشم مافیا 
ما اشتباه به عقد دائم یا موقت این و آن بودیم! 
شاعر: مسعود ده نمکی


پ.ن: مطمئن باشید در تشخیص عکس دچار اشتباه شده اید.

چشم مانند یک قطعه پیچیده ای از مهندسی است و برخی بر این باورند که این ثابت می کند که خدا در واقع وجود دارد.

وقتی عکاس این اثر زیبا از روی بی حوصلگی به سمت سینک ظرفشوئی می رود که از تخلیه آن عکس بگیرد باورش نمی شد که بعد از ظاهر کردن این عکس با یک چشم روبرو شود که به او نگاه می کند.
در این تصویر آب چرخان در دور چاهک ظرف شویی عنبیه رنگی را شکل داده است که با نقطه سیاه وسط و همچنین کف ها که پلک ها را تداعی می کند، تصویر چشم را کامل کرده است.

۱۷
ارديبهشت

" ﺣﻠﯿﻤﻪ ﺧﺎﺗﻮﻥ ﺧﺎﻧﯿﺎﻥ " ﻫﻤﺴﺮ ﺷﻬﯿﺪ ﺳﯿﺪ ﺣﻤﺰﻩ ﺳﺠﺎﺩﯾﺎﻥ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﻬﯿﺪﺍﻥ ﺳﯿﺪ ﻗﺎﺳﻢ 35 ﺳﺎﻟﻪ ، ﺳﯿﺪ ﺩﺍﻭﻭﺩ 27 ﺳﺎﻟﻪ ، ﺳﯿﺪﮐﺎﻇﻢ 19 ﺳﺎﻟﻪ ﻭ ﺳﯿﺪﮐﺮﯾﻢ 18 ﺳﺎﻟﻪ ، 85 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺳﺖ ...

ﺳﯿﺪ ﺩﺍﻭﻭﺩﺳﯿﺪ ﻗﺎﺳﻢ ﻫﻤﺴﺮ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ...
ﺳﯿﺪ ﺩﺍﻭﻭﺩ ﺳﯿﺪﮐﺎﻇﻢ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻭ ﯾﮏ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻧﺪ .ﺳﺎﻝ 61 ﺩﺭ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺑﻮﺩ .
ﺳﯿﺪ ﺍﺑﻮﺍﻟﻘﺎﺳﻢ ﺳﺎﻝ 62 ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻓﮑﻪ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﯿﺪ .
ﺳﯿﺪ ﮐﺮﯾﻢ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 61 ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻓﮑﻪ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺳﯿﺪ ﮐﺎﻇﻢﺳﯿﺪ ﺩﺍﻭﺩﺮ ﺩﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ 10 ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ ﺳﺎﻝ 61 ﺩﺭ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﻓﺘﺢ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ . ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺳﯿﺪ ﺣﻤﺰﻩ ﻫﻢ ﺳﺎﻝ 65 ﻭ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﮐﺮﺑﻼﯼ 5 ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﯿﺪ .
ﺳﯿﺪﮐﺮﯾﻢ 10 ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﻬﺎﺩﺗﺶ ﻭ ﺳﯿﺪ ﻗﺎﺳﻢ 11 ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺁﻣﺪﻧﺪ ...


ﺍﻣﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :


ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ ﺗﻮﻗﻌﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺍﻡ . 5 ﺗﺎ ﺷﻬﯿﺪ ﺩﺍﺩﻩﺍﻡ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻮﻗﻌﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ . ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺭﻓﺘﻪﺍﻧﺪ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ
ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﮐﻪ ﻋﺰﺕ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﯾﺎ ﺗﻮﻗﻌﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ . ﻫﺮﭼﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ . 

فیلم صحبت‌های این مادر والامقام با عنوان "حلیمه خاتون"  حتما هردوتاشو دانلود کنید و ببینید
(1)
(2)

پ.ن: هیچ حرفی برای گفتن ندارم. از وقتی این مادر رو دیدم زبونم قفل شده. نمی تونم صبرش رو درک کنم. اما حلیمه خاتون افسانه نیست. 


برای شادی روح تمام شهدا صــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلوات

۲۰
فروردين
"گاهی برای رسیدن به آرامش، آرامش زندگیمون رو بهم می زنیم." 

ما از چیزی مثل ازدواج دنبال آرامشش هستیم و (خودمو میگم) خیلی وقتا یادمون میره که آرامش در دست خداست. یادمون میره کی توی ازدواج "لتسکنوا" گذاشته! مثل بیماری که سرش درد میکنه، فکر میکنه استامینوفنه که سردردش رو خوب میکنه و یادش از محبوب میره، خداست که استامینوفن رو مایه ی تسکین درد کرده!


بسم الله الرحمن الرحیم

وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (روم/21)

وَهُوَ الَّذِی {و او کسی ست که}
یُنَزِّلُ الْغَیْثَ {پایین می فرستد باران را}
مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا {بعد از آنکه (مردم) نا امید شدند}
وَیَنشُرُ رَحْمَتَهُ {و می گستراند رحمتش را}
 وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ {و اوست وَلِیُّ الْحَمِید} 

 شوری 28

۱۹
فروردين


روزی ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ .
ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ .
ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ ۱۰ ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ( ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ).
ﮐﺎﺭﮔﺮ ۱۰ ﺩﻻﺭ ﺭﻭ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﻭﻧﻮ ﺗﻮﺟﯿﺒﺶ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ .
ﺑﺎﺭﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ۵۰ ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻭﻣﺪﻩ، ﭘﻮﻟﻮ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ .
ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ (ﮐﻮﭼﮑﯽ) ﺭﻭ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺑﻪ ﺳﺮﮐﺎﺭﮔﺮ .
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮﺷﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﮐﺎﺭﺷﻮ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﻭ ﺣﺮﻓﺎﺷﻮ ﺑﺎﻫﺎﺵﻣﯿﺰﻧﻪ .
ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﺬﺍﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ .
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﻮﻥ ﻣﯿﻔﺘﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺪ،ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯾﻢ .
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﺍﺳﺖ؛ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ،ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﺬﺍﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﯿﻔﺘﺪ…


پ.ن: پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

حالا انتظار دارى با پاى خودش بره از گرفتن یارانه انصراف بده!؟ 
۲۷
بهمن

هو

سلام

حرف که زیاد است. وقایع این روزهای کشور عجیب و گاه متضاد است. گویا عده ای کبک نما که سرشان را زیر برف کرده اند لذت می برند از خنده های دیگران، از تحقیر شدن؛ حیف و صد حیف بهای سر در برف ماندنشان را فقط خودشان نخواهند پرداخت و همه در این جریمه بزرگ شریک خواهیم شد. ما هم مقصریم، عده ای از ماها  در بی خیالی مطلق هستند و هرچه سعی می کنیم از خواب بیدارشان کنیم گویا این خواب بسیار خوش می نماید آنهارا و قصد بیدار شدن هم ندارند. نماز صبح که قضا شد رفت به فکر اول وقت خواندن نماز ظهر باشید. الله اکبر.الله اکبر.الله اکبر

خدایا صدای ما را که خواهد شنید. خدایا آخرش چه خواهد شد

بار الها!جرات ما را سر و سامان بده

انقلابا !مشق هشیاری به فرزندان بده

قهرمانا !در دل میدان بمان جولان بده

رهبرا من مصطفایی دیگرم فرمان بده


پ.ن: 

خیلی وقتها به شهادت فکر می کنم. به اینکه آیا امکان شهادت در این عصر وجود دارد. وقتی زندگینامه ی شهدای نوجوون رو می خونم همش آه حسرت میکشم. این روزها کار من شده آه کشیدن. انگار شهادت کار هرکسی نیست. کار خیلی سخت شده است. نفس مبتلا به دردهای بی درمان و بادرمان شده که درمانش هزینه و وقت  می خواهد و مرد میدان می خواهد و مرد عمل می خواهد و مردی باید زنده شود وگرنه خواهد مرد.

این روزها سردرگم می چرخم در این کوچه پس کوچه های شهر و در خیابان های شهر ، همه مبتلا به درد شدیم . بعضی هامان از بیماریمان با خبریم و بعضی ها بی خبر. این باخبری ذره ذره آدم را آب می کند، این آب شدن بهتر است از بی خبری

بار الها,!جرات ما را سر و سامان بده


و إِلَى الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ
{و (آیا نمی نگرند) به کوه ها که چگونه نصب شده؟}
غاشیه 19